IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
مهدی زارع
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
156 صفحه
انتشارات
وزن
203 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب نبودن

نبودن

نویسنده مهدی زارع
انتشارات سوره مهر
ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

این کتاب، رمانی فارسی در ژانر دفاع مقدس است. قصه «نبودن»، ماجرای «منصور» تخریب چی را تعریف می کند که تصمیم داشت تا بدون حتی یک تیر در جنگ حضور داشته باشد و از آدم ها و کشورش دفاع کند. حالا سال ها از آن ماجرا گذشته و امروز او مانده و پای جامانده اش و عشقی که اینجا به چند شکل حضور دارد. در بخشی از داستان با عشقی مواجه می شویم که فقط دوست او باورش دارد نه حتی خودش و در بخش دیگر هم عشق پنهانی را می بینیم که منصور حس اش می کند اما گویا می خواهد نادیده اش بگیرد. اینجا هم برای نویسنده سؤال است که آیا از همه این حس ها باید با یک کلمه یعنی تنها عشق نام برد؟ و آیا لازم نیست تا واژه های مختلفی برای سطوحی که این جریان دارد کشف و یا ساخته شوند؟!... .

کتاب نبودن

نبودن

ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

این کتاب، رمانی فارسی در ژانر دفاع مقدس است. قصه «نبودن»، ماجرای «منصور» تخریب چی را تعریف می کند که تصمیم داشت تا بدون حتی یک تیر در جنگ حضور داشته باشد و از آدم ها و کشورش دفاع کند. حالا سال ها از آن ماجرا گذشته و امروز او مانده و پای جامانده اش و عشقی که اینجا به چند شکل حضور دارد. در بخشی از داستان با عشقی مواجه می شویم که فقط دوست او باورش دارد نه حتی خودش و در بخش دیگر هم عشق پنهانی را می بینیم که منصور حس اش می کند اما گویا می خواهد نادیده اش بگیرد. اینجا هم برای نویسنده سؤال است که آیا از همه این حس ها باید با یک کلمه یعنی تنها عشق نام برد؟ و آیا لازم نیست تا واژه های مختلفی برای سطوحی که این جریان دارد کشف و یا ساخته شوند؟!... .

نبودن

اثر مهدی زارع

مشخصات محصول

نویسنده
مهدی زارع
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
156 صفحه
انتشارات
وزن
203 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
بردیده بریده نفس میزد.عرق کرده بود. آمد کنار سینه ام و گوشی را روی قلبم گذاشت. دوروبر را نگاه کرد و تند از جیبش چیزی بیرون آورد و گذاشت توی دهانم. تلخ بود. شکمم جمع شد و کله زد به سینه ام که بالا بیاورم. اما سلما دست گذاشت روی دهانم. دستش سرد بود مثل تن مرده.
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…