IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
مکس بروکس
ویرایش
-
مترجم
حسین شهرابی
صفحات
432 صفحه
انتشارات
وزن
487 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب جنگ جهانی ز

تاریخ شفاهی جنگ زامبی ها

نویسنده مکس بروکس
مترجم حسین شهرابی
انتشارات تندیس
موجود
رقعی
1405
17% 1,150,000
954,500
کتاب شاهکارهای ادبیات علمی تخیلی (جنگ جهانی ز (تاریخ شفاهی جنگ زامبی ها))، اثر مکس بروکس، با ترجمه‌ی حسین شهرابی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب جنگ جهانی ز

تاریخ شفاهی جنگ زامبی ها

موجود
رقعی
1405
کتاب شاهکارهای ادبیات علمی تخیلی (جنگ جهانی ز (تاریخ شفاهی جنگ زامبی ها))، اثر مکس بروکس، با ترجمه‌ی حسین شهرابی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1405 توسط انتشارات تندیس، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 1,150,000

954,500

جنگ جهانی ز

اثر مکس بروکس

مشخصات محصول

نویسنده
مکس بروکس
ویرایش
-
مترجم
حسین شهرابی
صفحات
432 صفحه
انتشارات
وزن
487 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شمیز

چکیده

کتاب حاضر، رمانی آمریکایی است، داستان مادرانی است که فرزندانشان را از ترس زامبی ها می کشند و نیز داستان فضانوردانی که از مدار زمین، حمله زامبی ها را زیر نظر دارند. این کتاب صرفاً داستانی هیجان انگیز و تلخ نیست؛ نقدی است بر حکومت های سراسر جهان و واکنش انسان ها در برابر فاجعه ای که نه نژاد می شناسد و نه تاریخ و ملیت و ایدئولوژی. در این داستان می خوانیم که ده سال است که بشر بر زامبی ها پیروز شده و توانسته صلح را به دنیا برگرداند. نماینده سازمان ملل مشغول تهیه گزارشی است از علت شیوع بیماری زامبی ها، چرایی شکست دولت های دنیا از آن، و درنهایت چگونگی پیروزی انسان.

گوشه ای از کتاب

اما غول ها می توانستند دنبال طعمه بگردند. خیلی از شناگرها یکدفعه زیر آب غیبشان میزد یا قایقها موقعی که یکی از مسافرانش را داشتند از توی آب بیرون میکشیدند چپ میشدند اما باز هم آن نجات دهنده ها بر می گشتند به ساحل یا حتا از کشتی میپریدند توی آب تا آدمها را نجات بدهند. خود من را همین طور نجات دادند من هم یکی از کسانی بودم که خواستند شنا کنند. کشتی ها خیلی نزدیک تر از واقعیت به چشم می آمدند. من هم شناگر خوبی بودم اما بعد از پیاده روی از بهاونگر و بعد از یک روز تمام تقلا برای نجات جانم، آن قدر قدرت نداشتم که به پشت روی آب معلق بمانم. وقتی به کشتی سعادتم رسیدم، آن قدر هوا در ششهام نمانده بود که داد بزنم و کمک بخواهم. پل متحرک یا نردبان هم نداشتند. انگار انحنای نرم بدنه ی کشتی هم من را از دید پنهان میکرد روی فولاد بدنه کوبیدم و با آخرین ذره ی نفسی که برایم مانده بود فریاد کشیدم.
به محض این که زیر آب رفتم احساس کردم دست قدرتمندی دور سینه ام حلقه شد. با خودم گفتم تمام شد هر لحظه توقع داشتم دندانهایش را در تنم فرو کند. اما دستها به جای این که من را به پایین بکشند به سمت روی آب هلم داد. بالاخره از روی کشتی سر ویلفرد گرنفل سر در آوردم که قایق توپ دار گارد ساحلی کانادا بود سعی کردم حرف بزنم و معذرت بخواهم که پول ندارم یا بگویم که اگر کمکم کنند برایشان کار میکنم هر کاری که بخواهند ملوان فقط لبخند زد و گفت آرام بگیر داریم راه میافتیم بعد احساس کردم عرشه لرزید و کمی یکوری شد و راه افتاد.
بدترین قسمتش همین بود که موقع راه افتادن کشتیهای دیگر را میدیدیم بعضی هایشان پناهنده ی آلوده داشتند که داشتند جان میگرفتند. 

پشت جلد

ده سال است که بشر بر زامبی ها پیروز شده و سرانجام توانسته صلح را به دنیا برگرداند. نماینده ی سازمان ملل مشغول تهیه ی گزارشی است از علت شیوع بیماری زامبی ها چرایی شکست دولتهای دنیا از آن و در نهایت چگونگی پیروزی انسان در این سفر ابتدا به چین می رود که هیمار صفر» در آن پیدا شد و بعد هم کم کم به همه ی دنیا از کره ی شمالی گرفته که مردمانش غیب شده اند تا روسیه که اکنون به امپراتوری مقدس روسیه» مبدل شده از کوبا که به ابر قدرتی سرمایه دار تبدیل شده تا آمریکا که به سوسیالیسم روی آورده در این کتاب داستان مادرانی را خواهید خواند که فرزندانشان را از ترس زامبی ها میکشند و نیز داستان فضانوردانی که از مدار زمین حمله ی زامبی ها را زیر نظر دارند. کتاب جنگ جهانی از صرفا داستانی هیجان انگیز و تلخ نیست نقدی است بر حکومتهای سراسر جهان و واکنش انسانها در برابر فاجعه ای که نه نژاد میشناسد و نه تاریخ و ملیت و ایدئولوژی همه در برابر زامبی ها برابرند!
آخرین تونلی که چک کردیم به خاطر خرج های تله های انفجاری فروریخته بود. یک دست از لای سنگهای آهکی بیرون زده بود. هنوز داشت تکان می خورد خم شدم و دست را گرفتم و بعد ناگهان فشارش را حس کردم مثل ضربه ی پتک داشت انگشتهایم را خرد می کرد. دستم را عقب کشیدم و سعی کردم فرار کنم ولم نمیکرد محکم تر کشیدم و با پاهایم هم فشار آوردم اول دستش از زیر سنگ کامل بیرون آمد و بعد سرش و بعد صورت له شده اش با چشم های گشاد و لبهای کبود با دست دیگرش بازوی من را گرفت و فشار داد که باعث شد شانه هایش هم بیرون بیاید. عقب عقب افتادم و همه چیز بدنش تا نصفه همراه من آمد پایین تنه اش هنوز زیر سنگ ها گیر کرده بود اما با یک شکنج روده به بالاتنه اش وصل بود. هنوز داشت تکان می خورد و به من چنگ میزد و سعی میکرد دستم را به سمت دهنش ببرد. اسلحه ام را کشیدم.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک