کتاب
دفترچه ممنوع،
اثر هاینریش بل،
با ترجمهی سارنگ ملکوتی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب دفترچه ممنوع نشر بدیهه
دفترچه ممنوع
موجود
کتاب
دفترچه ممنوع،
اثر هاینریش بل،
با ترجمهی سارنگ ملکوتی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1398
توسط انتشارات نگاه،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
رمان حاضر نشانگر تفاوت های سه نسل مختلف است که از زبان یک مادر بازگو می شود. او حدفاصل دو نسل قبل و بعد خود است که خاطرات و ماجراهای روزانه را در دفترچه ای یادداشت می کند .او از زمانی که دختر بچه ای بوده و اینک که صاحب دختری است بعینه تفاوت های نسل مادرن خود و فرزندش را لمس می کند و طی آن اختلافات سه نسل را از نظر معیارهای اخلاقی، خواسته ها، دغدغه ها و آرمان ها یادآور می شود و در قالب یادداشت های متعدد تضاد نسل ها را در گذر زمان روایت می کند .
گوشه ای از کتاب
۱۶ فوریه
با وجود نظر میشل باز هم نمی توانم درباره حرکات و رفتار میرلا آرام باشم، ولی به نظرم می رسد چند روز است که آرام تر شده است، صورت او دیگر حالت خشن و خشک را ندارد، آن حالتی که در بین مژه هایش مانند تکه ابر تهدید آمیزی وجود داشت. از هنگام بچگی این حالت را در او دید ه ام و یاد گرفته ام چگونه در مقابل از خود دفاع کنم.
ولی حالا دیگر نمی توانم، او حالتی خیلی رسمی و جدی به خودش گرفته که خالی از هرگونه احساس محبت است و همین باعث بدگمانی من می شود. او هر روز صبح زود بیدار شده و به دانشگاه می رود. بعد از ناهار فورا از منزل خارج می شود تا سر وقت به اداره اش برسد.
تا به حال هرگز این قدر وقت شناس نبوده است. امشب وقتی به خانه برگشت دیدم از ماشین کانتونی پیاده شد و قبل از اینکه داخل شود خیلی صمیمانه دستی به طرف او تکان داد. در تمام مدتی که مشغول غذا خوردن بودیم او سکوت کرده بود و بعد هم بلافاصله رفت بخوابد.
گفت: خسته هستم.
مثل این بود که این جمله را بی اراده گفته باشد، چند لحظه بعد می خواستم به بهانه ای وارد اتاق او بشوم ولی فکر کردم بهتر است دیگر بحث کردن را کنار بگذارم.
نوک پا و آهسته برگشتم از پشت در اتاق ریکاردو که رد می شدم دیدم چراغ اتاق او هم روشن است مرا صدا کرد: ماما.
پشت میز نشسته بود، چند روز است خیلی درس می خواند دارد برای لیسانس خودش تز می نویسد. از من می خواست یک فنجان قهوه برایش درست کنم که زود خوابش نبرد. من هم از اینکه می توانستم کاری برای او انجام دهم خوشحال شدم.
بر اثر رفتار میرلا با وجود آنکه تمام روز کار می کنم ولی به نظرم می رسد که وجود من بی فایده شده است. همانطور که ریکاردو قهوه اش را می خورد دستم را روی سرش کشیدم، موهای نرم و زیبایی دارد اگر چشمانم را می بستم می توانستم تجسم کنم که هنوز بچه است.
گفتم: یادت می آید می گفتی در بزرگی، شوفر کامیون و یا تراموای خواهی شد؟
او لبخندی زد و پرسید: ماما چطور به یاد این موضوع افتادی؟
جواب دادم: نمی دانم همین طوری. برعکس فکر می کنم دلیلش این بود که اغلب سعی می کنم استعداد واقعی او را بفهمم و موفق نمی شوم.
می ترسم مبادا عقیده او در رفتن به آرژانتین از روی ناراحتی زندگی اش باشد و بخواهد از این راه از مشکلات زندگی خود فرار کند.
ولی به عقیده من رفتن به یک کشور دیگر باعث نمی شود که اشکالات تمام بشوند، مجله ای راجع به آرژانتین که پر از عکس دریاچه ها و کوه های آنجاست به خانه آورده ام.
به او گفتم: تو که به خاطر کوه نوردی به آنجا نمی روی پس در این صورت کوه و دریاچه مهم نیست، در خود ایتالیا هم می شود کوه و دریاچه پیدا کرد. ولی او به هر حال می خواهد به آنجا برود.
میشل اغلب به من می گوید: به کار و عقاید ریکاردو دخالت نکن. و من با وجود آنکه عقیده ام مخالف او است فکر می کنم این کارها وظیفه پدر است و از این رو ساکت می مانم و چیزی نمی گویم.
زادۀ بیستویکمین روز دسامبر سال ۱۹۱۷ در شهر کلن آلمان. بُل را میتوان ازجمله نویسندگانی دانست که سرنوشتش از همان سنین کم با کتاب پیوند خورده است. پس از دوران دبیرستان بود که در یک کتابفروشی مشغول به کار شد، اما خیلی زود و با برافروخته شدن شعلههای جنگ جهانی دوم، مجبور به اعزام به جبهههای نبرد شد و تا سال ۱۹۴۵ جنگ درگیر بود.
نفرت بُل از جنگ، مسئلهای آشکار است. او در طول جنگ، چندینبار دچار جراحات گوناگون شد و چندینبار هم از پادگان فرار کرد.
کار بدانجا رسید که هاینریشِ جوان برگههای عبور و مرور را جعل کرد و بهوسیلۀ آنها به غرب اروپا گریخت؛ اما در آنجا، امریکاییها او را دستگیر کردند و پس از رهایی، تصمیم گرفت با همسرش در همان شهر کلن به زندگی ادامه دهد، شهری که بر اثر ویرانیهای جنگ، بیش از ۸۰ % ویران شده بود.
شهرت ادبی هاینریش بل بیش از هر چیز مرهون داستان قطار به موقع رسید است. این کتاب در سال ۱۹۴۹ به چاپ رسید و برای بُل موفقیت زیادی به همراه داشت.
اما در کشورمان، نام هاینریش بل، بیش از هر چیز با رمان عقاید یک دلقک پیوند خورده است. رمانی که در سال ۱۹۶۳ منتشر شده است: دلقکی به نام هانس که در سالهای پس از جنگ، معشوقهاش ماری او را ترک کرده و او حالا به دنبال یافتن پاسخِ پرسشهای بسیاری است.
سیمای زنی در میان جمع، مهمانهای ناخوانده، فرشته سکوت کرد، آدم کجا بودی؟، طعم نان و بیلیارد در ساعت نهونیم ازجمله آثار اوست.
در حال حاضر مطلبی درباره سارنگ ملکوتی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک