IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فریبا کلهر
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
200 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب آسمان چهارم

رمانی درباره غدیر خم

نویسنده فریبا کلهر
انتشارات قدیانی
موجود
رقعی
1399
110,000

معرفی محصول

«الیاس» با اسب سرخش، که اسبی معمولی نبود، به دستور پیامبر (ص) برای مسلمان کردن مردم قبیلة ربیع، که عمویش حارث رئیس قبیله بود، به راه می افتد. خواهرزاده اش، تیهان یازده ساله، نیمه های شب بدون اطلاع مادر به او می پیوندد. در راه با دو پیرمرد که از دست راهزنان گریخته اند، برخورد می کنند و آن دو نیز به آنها می پیوندند. بعد از تحمل مشقاتی به قبیلة ربیع، که بین مکه و یمن قرار داشت، می رسند، ولی حارث و مردم آنجا، آنها را نمی پذیرند، به ناچار به غاری پناه می برند. الیاس در نیمه های شب مورد اصابت تیر دو راهزن قرار می گیرد و به تیهان و فیروز، که پسربچه ای مهربان و برده بود و مخفیانه برای آنها غذا آورده بود، می گوید که سوار اسب سرخ شوند و به سوی مکه بگریزند. الیاس قبلا در خواب دیده بود که پیامبر همه را برای آخرین بار به مکه دعوت کرده است. تیهان و فیروز سوار بر اسب می شوند و راهزنان به تعقیب آنها می پردازند تا اینکه به برکه ای می رسند و اسب ناگهان به زبان آمده و می گوید که دو تار مو از یال من بکنید و در آب بیندازید. فیروز و تیهان، این کار را انجام می دهند و در مقابل چشمان بهت زدة آنان، دو تار مو تبدیل به دو مار قوی هیکل می شوند که راهزنان با دیدن آنها پا به فرار می گذارند. تیهان از هوش می رود و وقتی به هوش می آید می بیند که اسب با فیروز در حال صحبت کردن است. اسب می گوید که من از آسمان چهارم آمده ام و فرشته هستم که یک لحظه در عبادت خداوند سستی کردم و به اینجا فرستاده شدم و تنها زمانی می توانم به آسمان برگردم که فرشته ای زمینی را با خود به آسمان ببرم. تلاش وی برای یافتن فرشته ای زمینی ادامة داستان را شکل می دهد.

کتاب آسمان چهارم

رمانی درباره غدیر خم

موجود
رقعی
1399

معرفی محصول

«الیاس» با اسب سرخش، که اسبی معمولی نبود، به دستور پیامبر (ص) برای مسلمان کردن مردم قبیلة ربیع، که عمویش حارث رئیس قبیله بود، به راه می افتد. خواهرزاده اش، تیهان یازده ساله، نیمه های شب بدون اطلاع مادر به او می پیوندد. در راه با دو پیرمرد که از دست راهزنان گریخته اند، برخورد می کنند و آن دو نیز به آنها می پیوندند. بعد از تحمل مشقاتی به قبیلة ربیع، که بین مکه و یمن قرار داشت، می رسند، ولی حارث و مردم آنجا، آنها را نمی پذیرند، به ناچار به غاری پناه می برند. الیاس در نیمه های شب مورد اصابت تیر دو راهزن قرار می گیرد و به تیهان و فیروز، که پسربچه ای مهربان و برده بود و مخفیانه برای آنها غذا آورده بود، می گوید که سوار اسب سرخ شوند و به سوی مکه بگریزند. الیاس قبلا در خواب دیده بود که پیامبر همه را برای آخرین بار به مکه دعوت کرده است. تیهان و فیروز سوار بر اسب می شوند و راهزنان به تعقیب آنها می پردازند تا اینکه به برکه ای می رسند و اسب ناگهان به زبان آمده و می گوید که دو تار مو از یال من بکنید و در آب بیندازید. فیروز و تیهان، این کار را انجام می دهند و در مقابل چشمان بهت زدة آنان، دو تار مو تبدیل به دو مار قوی هیکل می شوند که راهزنان با دیدن آنها پا به فرار می گذارند. تیهان از هوش می رود و وقتی به هوش می آید می بیند که اسب با فیروز در حال صحبت کردن است. اسب می گوید که من از آسمان چهارم آمده ام و فرشته هستم که یک لحظه در عبادت خداوند سستی کردم و به اینجا فرستاده شدم و تنها زمانی می توانم به آسمان برگردم که فرشته ای زمینی را با خود به آسمان ببرم. تلاش وی برای یافتن فرشته ای زمینی ادامة داستان را شکل می دهد.

110,000

آسمان چهارم

اثر فریبا کلهر

مشخصات محصول

نویسنده
فریبا کلهر
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
200 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«الیاس» با اسب سرخش، که اسبی معمولی نبود، به دستور پیامبر (ص) برای مسلمان کردن مردم قبیلة ربیع، که عمویش حارث رئیس قبیله بود، به راه می افتد. خواهرزاده اش، تیهان یازده ساله، نیمه های شب بدون اطلاع مادر به او می پیوندد. در راه با دو پیرمرد که از دست راهزنان گریخته اند، برخورد می کنند و آن دو نیز به آنها می پیوندند. بعد از تحمل مشقاتی به قبیلة ربیع، که بین مکه و یمن قرار داشت، می رسند، ولی حارث و مردم آنجا، آنها را نمی پذیرند، به ناچار به غاری پناه می برند. الیاس در نیمه های شب مورد اصابت تیر دو راهزن قرار می گیرد و به تیهان و فیروز، که پسربچه ای مهربان و برده بود و مخفیانه برای آنها غذا آورده بود، می گوید که سوار اسب سرخ شوند و به سوی مکه بگریزند. الیاس قبلا در خواب دیده بود که پیامبر همه را برای آخرین بار به مکه دعوت کرده است. تیهان و فیروز سوار بر اسب می شوند و راهزنان به تعقیب آنها می پردازند تا اینکه به برکه ای می رسند و اسب ناگهان به زبان آمده و می گوید که دو تار مو از یال من بکنید و در آب بیندازید. فیروز و تیهان، این کار را انجام می دهند و در مقابل چشمان بهت زدة آنان، دو تار مو تبدیل به دو مار قوی هیکل می شوند که راهزنان با دیدن آنها پا به فرار می گذارند. تیهان از هوش می رود و وقتی به هوش می آید می بیند که اسب با فیروز در حال صحبت کردن است. اسب می گوید که من از آسمان چهارم آمده ام و فرشته هستم که یک لحظه در عبادت خداوند سستی کردم و به اینجا فرستاده شدم و تنها زمانی می توانم به آسمان برگردم که فرشته ای زمینی را با خود به آسمان ببرم. تلاش وی برای یافتن فرشته ای زمینی ادامة داستان را شکل می دهد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک