IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
یوسف یزدانی
ویرایش
-
مترجم
نسترن پاشایی
صفحات
118 صفحه
انتشارات
وزن
164 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب گفت و گو با صادق هدایت

معرفی کتاب گفت و گو با صادق هدایت

نویسنده یوسف یزدانی
مترجم نسترن پاشایی
انتشارات گیوا
ناموجود
رقعی
1397
کتاب گفت و گو با صادق هدایت (شمیز،رقعی،گیوا)، اثر یوسف یزدانی، با ترجمه‌ی نسترن پاشایی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب گفت و گو با صادق هدایت

معرفی کتاب گفت و گو با صادق هدایت

ناموجود
رقعی
1397
کتاب گفت و گو با صادق هدایت (شمیز،رقعی،گیوا)، اثر یوسف یزدانی، با ترجمه‌ی نسترن پاشایی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1397 توسط انتشارات گیوا، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

فهرست

کتاب گفت و گو با صادق هدایت اثریزدانی . نشر گویا. خریدآنلاین کتاب. خرید کتاب منتشر شده است
مولف این کتاب با اشراف بر نوشته های صادق هدایت، تلاش کرده است گفت و گویی خیالی را با او داشته باشد و پاسخ سوالات خود را بر اساس مسیر فکری هدایت و شناخت اش از آثار، زندگی و شخصیت او جواب دهد. 
درباره کتاب گفت و گو با صادق هدایت
صادق هدایت یکی از چهره های ادبی شناخته شده و با احترام روشن فکران و نسل جوان و معترض است؛ چهره ای که نوشته هایش انعکاس زمانه اش است و ما را با غم و دغدغه فرهیخته ی روزگار خود آشنا می کند؛ نویسنده ای که ما را وادار میکند به پایان هر آغازی فکر کنیم  و بدون فکرکردن دست به کاری نزنیم. همچنین به ما یاد می دهد درد جامعه خود را بگوییم و از چیزی نترسیم و قلم خود را در قید و بند چیزی و کسی گرو نگذاریم.
کتاب گفت و گو با صادق هدایت کاری نو و تاثیرگذار است که نگاهی متفاوت به خواننده می دهد؛ کتابی که می تواند علاقه مندان به هدایت را امیدوار کند تا صفحه ای جدید در تاریخ ادبیات معاصر باز کنند و دوباره درباره ی هدایت قلم بزنند.
 خواندن کتاب گفت و گو با صادق هدایت را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم
 تمامی علاقه مندان به آثار،  تفکر و زندگی صادق هدایت مخاطبان این کتاب اند.
بخشی از کتاب گفت و گو با صادق هدایت
در نقد و تفسیرِ زندگی، افکار، روحیات، جهان بینی و ناامیدی و بدبینی صادق هدایت و آثارش، هزاران صفحه نوشته اند و هزار تعبیر و تفسیر به دست داده اند. چه بسیار کسانی که او را متهم کرده اند به مرگ اندیشی و مداحِ مرگ بودن! و چه بسیار افراد مغرض و کج اندیشی که خواسته اند اندیشه ها و شخصیت او را سرکوب یا آلوده کنند! اما جاودانه گی هدایت و اندیشه هاش به ثبوت رسیده و تا انتهای تاریخِ پر دردسر و طولانی اندیشه های بشری خواهد بود، خواهد زیست و پرده ها را همچنان فرو خواهد ریخت و حقیقت های پنهان و واقعیت های تحریف شده را دوباره و هزار باره نشان خواهد داد. چرا که دردهای فلسفی بشر با اندکی تفاوت مثل هم اند.
«... آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراءطبیعی، این انعکاس سایة روح، که در حالت اغماء و برزخ، بین خواب و بیداری جلوه می کند، کسی پی خواهد برد؟»
هدایت، هم زمان با جنبشِ آزادی خواهی و مشروطه طلبی، چشم به دنیایی می گشاید که به گفته ی خودش، پر از فقر، بدبختی، درماندگی و درندگی است. او بر خلاف دیگر افراد خانواده، دچار نوعی حساسیت شدید در برابر پستی ها و پلشتی ها و بدبختی های جامعه اش بود و اعتقاد داشت، اگر در دنیا جاهای به خصوصی برای عیش و نوش و خوش گذرانی وجود دارد، در عوض فلاکت و بی چارگی همه جا یافت می شوند. و مردی این چنین، همیشه و در همه حال، دنبال یافتن چراها و چگونگی های زندگی بود تا مگر دلیلی برای ادامه ی حیاتِ پر دردسرش پیدا کند. چه! به گفته ی نیچه: «هر کس چرایی زندگی را دریابد، با هر چه گونه ای خواهد زیست.»
و هدایت بی دلیل و چرا نمی توانست با چگونه های متفاوت و گاه متضاد کنار بیاید و با خود و جهانِ پیرامون اش سازش کند. سرانجام روحِ بی قرار و جست و جوگر و خسته اش، پوسته را دراند و بی رحمانه قیام کرد بر علیه خود و در اوج خودستیزی آگاهانه، در ادامه ی خزیدن هاش به درونِ پرآشوبش، یک بار برای همیشه، خود را از چنگال های پولادین زندگی رهاند تا مگر آرام گیرد.
این جهان زندان و ما زندانیان
بشکن این زندان و خود را وارهان

مشخصات محصول

نویسنده
یوسف یزدانی
ویرایش
-
مترجم
نسترن پاشایی
صفحات
118 صفحه
انتشارات
وزن
164 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

س: آقای هدایت تمامی کسانی که اهل کتاب و هنر و اندیشه اند، با شما و آثار و تفکرات شما کم و بیش آشنایی دارند، ولی به عنوان اولین سؤال و به رسم کلیشه ی همه ی گفت وگوها، مایلم معرفی جناب عالی را از زبان خودتان بشنوم! ج: فکر نمی کنم آن «تمام کسانی که گفتید، با من و تفکرات و معلوماتم آشنایی درست و قابل اعتنایی داشته باشند. به گفته ی مولوی: «هر کسی از ظن خود شد یار من!» ولی قبل از جواب دادن به سؤالتان باید عرض کنم، شما هم به رغم معترض بودن به رسم و رسوم دست و پاگیر که هیچ ثمری ندارند جز بدبختی و پس رفتی فکری، باز تن به کلیشه هایی می دهید که بازگشتی بی حاصل و احمقانه به قواعد پوچ و مسخره و واپس گراست و این یعنی نداشتن جرأت شالوده شکنی و گریز از قالب های تکراری و فرسوده -که از طراحی طرحی نو، در جهان نو، با اندیشه ها و ادبیات نو، برای انسان نو، هراس دارید و این خطرناک است و بسیار تأسف انگیز… س: البته منظور بنده… ج: من با نظر شما کاری ندارم. در اوج گستاخی و اعتراض که همیشه از آن ها بهره مند بوده ام -باید عرض کنم، یکی از شاخصه های مهم نویسنده یا هنرمند بودن و شدن، متفاوت و پیشرو بودن در هر عصری و هر نسلی و در هر سرزمینی است اما شما… درهرحال از این بحث می گذرم و لاجرم می رسم به پرسش تان. وقتی در شوروی بودم -برای شرکت در کنفرانس ادبی- خانه ی فرهنگ شوروی خواست شرح حالی از خودم برایشان بنویسم. کار سختی بود. ولی به اصرارشان «شرح حال نامچه»ای نوشتم دادم دستشان، به این مضمون: من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مأبانه! دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زایچه ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد، گرچه از شما چه پنهان، با منجمین مشورت کرده ام، اما پیش بینی آن ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقه خوانندگان است، باید اول مراجعه به آراء عمومی آن ها کرد. چون اگر خودم پیش دستی بکنم، مثل این است که برای جزئیات احمقانه ی زندگی ام قدر و قیمتی قائل شده باشم، به علاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می کند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و از این جهت مراجعه به عقیده خود آن ها مناسب تر خواهد بود. مثلاً اندازه ی اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سرگذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف سائیده می شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری با صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند. از این گذشته شرح حال من هیچ نکته ی برجسته ای در بر ندارد. نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده، نه عنوانی داشته ام، نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام، بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت روبه رو شده ام. در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و رؤسایم از من دلِ خونی داشته اند، به طوری که هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است، و روی هم رفته موجود وازده ی بی مصرف، قضاوت محیط درباره ی من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…