IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
روح الله شریفی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
320 صفحه
انتشارات
وزن
305 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
-
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب روزهای پیام بری

ارسال فوری

روایتی از زندگی غلامحسین حدادزادگان پیام رسان و راننده پیکر شهدا

نویسنده روح الله شریفی
انتشارات سوره مهر
موجود
رقعی
417,000
کتاب روزهای پیام بری (روایتی از زندگی غلامحسن حدادزادگان،پیام رسان و راننده پیکر شهدا)، اثر روح الله شریفی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
ارسال فوری

کتاب روزهای پیام بری

روایتی از زندگی غلامحسین حدادزادگان پیام رسان و راننده پیکر شهدا

موجود
رقعی
کتاب روزهای پیام بری (روایتی از زندگی غلامحسن حدادزادگان،پیام رسان و راننده پیکر شهدا)، اثر روح الله شریفی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول توسط انتشارات سوره مهر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

417,000

روزهای پیام بری

اثر روح الله شریفی

مشخصات محصول

نویسنده
روح الله شریفی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
320 صفحه
انتشارات
وزن
305 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
-
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«ماجرا شاید از پاییز ۱۳۶۰ شروع شد. از زندان چوبیندر که سه بند داشت و سیصد زندانی. بند سیاسی ها بند تعزیری ها و بند معتادها. آن یک گُله جا پر بود از تنش و التهاب. آدم هایی آنجا بودند که در منتهای ناامیدی و خشم روزگار می گذراندند و تو باید سعی می کردی مثل یک سایه در میان آن ها باشی. سایه ای که نه تر می شود و نه اجازه دارد از داغی و سردی آن آدم های متحرک پشت دیوارهای بلند و میله های سرد تأثیری بپذیرد. هیچ تأثیری! نه از دردهایشان نه از آرزوهایشان. از همان روز اول قصه شروع شد. برای من اولین بحران روبه روشدن با بچه محل هایم بود. کسانی که سال ها در دوران کودکی و نوجوانی باهاشان بازی کرده بودم. آن ها حالا به جرم های مختلفی مثل حمل مواد مخدر تصادف و قتل غیر عمد یا بدهکاری به زندان آمده بودند. وقتی با آن لباس های راه راه می دیدمشان یاد خاطرات دور می افتادم. روزهایی که مادرم با کنترلی شدید روی رفتارهای ما در محلۀ دباغان نظر داشت. هیچ بچه ای حق نداشت بعد از تاریکی مغرب به خانه برگردد. همه مان وقتی وارد می شدیم مادرم بازرسی بدنی مان می کرد. باید ها می کردیم تا معلوم شود دهنمان بوی سیگار یا زهرماری ندهد. جملۀ تکراری مادرم که نوعی التماس در خودش پنهان کرده بود این بود «ببم! من شما را با بدبختی بزرگ کردم.» این جمله مثل بذری در خاک ذهن و روح ما کاشته شده بود و روزبه روز رشد می کرد و ما را در قبال سرنوشتمان در آینده هشیار می کرد.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک