IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آویسا شرفی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
304 صفحه
انتشارات
وزن
225 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب همه ی سیب ها زمین را دوست دارند

همه ی سیب ها زمین را دوست دارند

نویسنده آویسا شرفی
انتشارات محراب قلم
موجود
رقعی
1402
310,000
کتاب همه ی سیب ها زمین را دوست دارند، اثر آویسا شرفی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب همه ی سیب ها زمین را دوست دارند

همه ی سیب ها زمین را دوست دارند

موجود
رقعی
1402
کتاب همه ی سیب ها زمین را دوست دارند، اثر آویسا شرفی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات محراب قلم، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,100 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

310,000

همه ی سیب ها زمین را دوست دارند

اثر آویسا شرفی

مشخصات محصول

نویسنده
آویسا شرفی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
304 صفحه
انتشارات
وزن
225 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

سرش را می آورد بالا و نگاهم میکند؛ چشم های آبی اش سرد و بی حالت است. دوباره سرش را میاندازد پایین نمیشنوم چی میگی بلندتر حرف بزن. بلندتر میگویم ولی باز نمیشنود میگوید: «نوه ام همیشه میگشت برام پیداش میکرد ... تو میتونی دنبالش بگردی؟» از خدا خواسته، دفتر و کتابم را میگذارم روی میز تا این جا یک چیز معلوم است: آقا معلم خانه نیست هال نسبت به همیشه نامرتب است. خاک گلدان ها خشک شده و برگهای سبز و زرد ریخته دورشان قبلاً همه شان حسابی سرحال بودند یعنی چند وقت است خانه نیامده؟ کاش جلسه ی پیش را نمی پیچاندم باید زودتر سمعک مادر بزرگ را پیدا کنم و باهاش حرف بزنم اگر هفته ی پیش می آمدم، شاید هنوز خانه بود .... گیرش آوردم این جاست. لای تشکچه های کاناپه به نظر نمی آید مادر بزرگ زیاد خوشحال شده باشد. بافتنی را میگذارد کنار و میگیردش چند دقیقه طول میکشد تا بتواند پشت گوشش جاسازی اش کند میگوید: تازگی ها خیلی اذیتم میکنه؛ دیگه نمیتونم تحملش کنم.»

دهانم باز می ماند. می پرسم: «آقا معلم رو میگین؟!» یک نگاه عاقل اندر سفیه بهم می اندازد. آخ! سمعک را گفت حالا بگو ببینم چه کار داری؟

اومدم برای کلاس ریاضی

ساعتم را نگاه میکنم: «بیست دقیقه هم گذشته.

پشت جلد

آویسا شرقی اردیبهشت ۱۳۴۸ در تهران به دنیا آمد عاشق بازی و قصه بود. در نوجوانی کتاب و مجله می خواند پرت و پلاهای گریه دار و خنده دار می نوشت.

ترانه ها را عوض میکرد و فلسفه می بافت میخواست کارآگاه با کارگردان با نخست وزیر شود. اما رویاهایش در مدرسه گم شد و در دانشگاه الکترونیک خواند. بعد از سالها یک روز عشق قدیمی بیدار شد و بعد جادوی نوشتن قلبش را تسخیر کرد. حالا می نویسد و نوشتن را با هیچ کاری عوض نمی کند.

طنزمه التاب

یعنی کار آدم رباهاست؟ پس چرا تماس نمیگیرند بگویند چه می خواهند؟ آخر کدام آدم ربایی چهار تا معلم می دزدد؟ پلیس هم که هیچ سرنخی پیدا نکرده. اصلاً شاید نقشه ی خود معلم ها باشد. انگار یک دفعه هر چهار نفرشان از روی کره ی زمین محو شده اند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک