IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
برنارد مالامود
ویرایش
-
مترجم
امیرمهدی حقیقت
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
266 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ادبیات امروز مجموعه داستان46

کفش های خدمتکار و داستان های دیگر

نویسنده برنارد مالامود
مترجم امیرمهدی حقیقت
انتشارات افق
ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

کتاب حاضر در بردارنده مجموعه داستان‌های آمریکایی با عنوان‌های:«باران بهاری»، «بقالی»، «عزادارها»، «دلت بسوزد»، «مرگ من»، «کفش‌های خدمتکار»، «خنگ‌ها اول» و ... . داستان «کفش‌های خدمتکار» ماجرای زندگی خدمتکار فقیر و بیوه‌ای در روم به نام «روزا» است. او با پسر خشمگین و عروس بدجنس خود زندگی سختی را می‌گذراند. تنها دارایی او لباس و کفشی کهنه است. «روزا» روزهای یکسانی را می‌گذراند تا اینکه به استخدام استادی اهل آمریکا به نام «اورلاندو کرانتز» در می‌آید که باعث به وجود آمدن تغییراتی در زندگی‌اش می‌شود.

کتاب ادبیات امروز مجموعه داستان46

کفش های خدمتکار و داستان های دیگر

ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

کتاب حاضر در بردارنده مجموعه داستان‌های آمریکایی با عنوان‌های:«باران بهاری»، «بقالی»، «عزادارها»، «دلت بسوزد»، «مرگ من»، «کفش‌های خدمتکار»، «خنگ‌ها اول» و ... . داستان «کفش‌های خدمتکار» ماجرای زندگی خدمتکار فقیر و بیوه‌ای در روم به نام «روزا» است. او با پسر خشمگین و عروس بدجنس خود زندگی سختی را می‌گذراند. تنها دارایی او لباس و کفشی کهنه است. «روزا» روزهای یکسانی را می‌گذراند تا اینکه به استخدام استادی اهل آمریکا به نام «اورلاندو کرانتز» در می‌آید که باعث به وجود آمدن تغییراتی در زندگی‌اش می‌شود.

ادبیات امروز مجموعه داستان46

اثر برنارد مالامود

مشخصات محصول

نویسنده
برنارد مالامود
ویرایش
-
مترجم
امیرمهدی حقیقت
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
266 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
کتاب حاضر در بردارنده مجموعه داستان های آمریکایی با عنوان های:«باران بهاری»، «بقالی»، «عزادارها»، «دلت بسوزد»، «مرگ من»، «کفش های خدمتکار»، «خنگ ها اول» و ... . داستان «کفش های خدمتکار» ماجرای زندگی خدمتکار فقیر و بیوه ای در روم به نام «روزا» است. او با پسر خشمگین و عروس بدجنس خو…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

ته بقالی نشسته بودند و روزن، بازاریاب شرکت جی انداس، همان طور که ته سیگار برگش را کنج دهانش می جوید، تند و یکنواخت، فهرست کپی شدۀ اقلام موجود برای فروش را می خواند. فهرست را به جلد دفترچۀ بزرگ سفارش هایش که برگه های صورتی داشت، سنجاق کرده بود. آیدا کاپلان چانۀ کوچک و گوشتالویش را بالا داده بود و بادقت گوش می کرد. وقتی روزن به محصولات ویژۀ هفته و قیمت آن ها رسید، سرش را بلند کرد. از دست شوهرش حرص می خورد چون از چشم هایش پیدا بود گوش نمی کند. بُراق گفت: سام. «لطفاً به روزن گوش کن.» سام که حواسش جای دیگری بود گفت: «گوشم باهاشه.» سام، مرد چاقی بود با شانه های پهنِ افتاده و موهای رو به سفیدی که زیر نور چراغ بزرگ و بی حبابِ مغازه، سفیدتر هم می زد. نور تند چراغ، چشم هاش را می زد و آب از کنار پلک های سرخ شده اش راه افتاده بود. خسته بود و پشتِ هم خمیازه می کشید. روزن چند لحظه مکث کرد و عیب جویانه به بقال لبخند زد. بعد هیکل درشتش را روی صندلی بدون پشتی جابه جا کرد و راحت تر نشست و به خواندن یک نواخت فهرست اقلام غذایی ادامه داد: مربای انگور جی انداس، دو جین، یک دلار و هشتاد سنت، ژله انگور جی انداس، دوجین، یک دلار و شصت سنت، خردل گلدن، کارتنی دو دلار و هفتاد و شش سنت، آب گریپ فروت شماره دو جی انداس، دو جین یک دلار، آرد گندم هکرز، یک کیلو و هفتصد گرمی، نیم خمره، دو دلار و پنجاه و دو سنت… روزن ناگهان مکث کرد، سیگارش را درآورد و گفت: «خب، چی میگی سام، می خوای کمِ کم یه قلم سفارش بدی یا نه؟» سام کمی وول خورد و گفت: «بخون. می شنوم.» آیدا گفت: «می شنوی، آره، ولی حواست رو نمی دی بهش.» روزن، باز ته سیگار خیسش را لای دندان ها گذاشت و خواندن را از سر گرفت: «شاه ماهی دودی، دو جین، دو دلار و چهل سنت، ژله، دو جین، شصت و پنج سنت، دسر ماست، دو جین، یک دلار.» سام مدتی خودش را مجبور کرد گوش کند، بعد حواسش پرت شد. فایده اش چه بود؟ بله، قفسه ها خالی بودند و دکان جنس لازم داشت ولی پولش کجا بود که چیزی سفارش بدهد؟ از وقتی سوپر ای اندپی توی محل، شعبه زده بود، فروش دکان از نصف هم کمتر شده بود. رسیده بود به هفته ای صد و شصت دلار، فقط کفاف اجاره اش را می داد، با گاز و برق و کمی خرده خرج. حس سنگین فلاکت، قلبش را چلاند. روزی هجده ساعت، از شش صبح تا نصفه شب، نشستن ته بقالی به انتظار یک مشتری که پی یک بطری شیر و یک قرص نان و شاید، شاید، یک قوطی ساردین آمده باشد. نوزده سال کار، این هم آخرش! نوزده سال سر پا ایستادن. آن قدر یک بند سرپا ایستاده بود که پاهاش واریس گرفته بود و رگ هاش سفت و چغر شده بود و هر قدمی که برمی داشت، با درد همراه بود. برای چی؟ که چی؟ احساس فلاکت دلش را پر کرد. لرزید. حالش بد شد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…