IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
هامفری کارپنتر
ویرایش
-
مترجم
محدثه شبیری
صفحات
72 صفحه
انتشارات
وزن
70 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب آقای ماجیکا 2

آقای ماجیکا و خانم بوفه دار

نویسنده هامفری کارپنتر
مترجم محدثه شبیری
انتشارات محراب قلم
موجود
رقعی
1402
70,000
کتاب آقای ماجیکا 2 (و خانم بوفه دار)، اثر هامفری کارپنتر، با ترجمه‌ی محدثه شبیری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب آقای ماجیکا 2

آقای ماجیکا و خانم بوفه دار

موجود
رقعی
1402
کتاب آقای ماجیکا 2 (و خانم بوفه دار)، اثر هامفری کارپنتر، با ترجمه‌ی محدثه شبیری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات محراب قلم، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,100 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

70,000

آقای ماجیکا 2

اثر هامفری کارپنتر

مشخصات محصول

نویسنده
هامفری کارپنتر
ویرایش
-
مترجم
محدثه شبیری
صفحات
72 صفحه
انتشارات
وزن
70 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

آقای «ماجیکا»، معلم کلاس سوم، جادوگر بود؛ اگرچه هیچ‎کس به غیر از کلاس سومی‎ها از این موضوع خبر نداشت. آقای ماجیکا حالا که معلم شده، قرار است دیگر جادوگری نکند؛ اما بعضی‎وقت ها فراموش می ‏کند و آن وقت، عجیب و غریب‎ترین اتفاقات رخ می ‏دهد. بوفه‎دار جدید مدرسه خانم بدجنسی است که ناهار را به کام بچه‎های مدرسه تلخ کرده است؛ البته همه به جز «همیش بیگ‎مور» که حسابی با این خانم جور است. آقای ماجیکا تصمیم می‏ گیرد به این اوضاع سروسامان بدهد و... .

گوشه ای از کتاب

همیش بیگ مور گفت: «سالامی ایتالیایی روی نان گندم سیاه یک غذای دریایی خوشمزه با سس مایونز صورتی و نان باگت کنجدی خانگی .» خانم چیپ چیس گفت: «به به به تمام غذاهای دلخواه من !» همیش ادامه داد: «تازه، یک دسر شکلاتی با خامه ی تازه هم این جا هست با پنیر درست شده از شیر بز فرانسوی که مامان و بابا از سفر پاریس با خودشان آورده اند.» خانم چیپ چیس چشمهایش را گرداند و گفت: «من و آشپز عاشق این غذاها هستیم. حالا به نظرت از بین اینها چیزی هست که آن را نخواهی ، دوست عزیز من ؟» همیش با بی صبری گفت: زودتر همه اش را ببرید، خانم فقط لطفاً شکلات من را بیاورید.» چیپ چیس خانم چیپ چیس که از خوشحالی چشم هایش گرد شده بود همه ی خوراکی های همیش را داخل پاکت برگرداند و به طرف آشپزخانه رفت . اما در بین راه یک دفعه با آقای ماجیکا برخورد کرد که در همان لحظه داشت از آشپزخانه بیرون میآمد و پاکت ناهار به هوا پرت شد. آقای ماجیکا گفت: «آه، ببخشید؛ فقط چون تا به حال آشپز را ندیده بودم رفتم تا با او آشنا شوم. اجازه بدهید وسایلتان را

ویدیوهای محصول

خرید کتاب