IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پیتر ناداس
ویرایش
-
مترجم
مریم پور اسماعیل
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
281 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب پایان داستان یک خانواده

قیمت قبل

معرفی کتاب پایان داستان یک خانواده

نویسنده پیتر ناداس
مترجم مریم پور اسماعیل
انتشارات پیدایش
موجود
رقعی
1400
قیمت بازار: 295,000
179,000
کتاب پایان داستان یک خانواده، اثر پیتر ناداس، با ترجمه‌ی مریم پور اسماعیل، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب پایان داستان یک خانواده

معرفی کتاب پایان داستان یک خانواده

موجود
رقعی
1400
کتاب پایان داستان یک خانواده، اثر پیتر ناداس، با ترجمه‌ی مریم پور اسماعیل، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1400 توسط انتشارات پیدایش، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 295,000

179,000

پایان داستان یک خانواده

اثر پیتر ناداس

مشخصات محصول

نویسنده
پیتر ناداس
ویرایش
-
مترجم
مریم پور اسماعیل
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
281 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

یک روز آن بالا توی زیرشیروانی، بابابزرگ از آبا و اجدادمان برایم می گفت. مامان بزرگ از بازار یک ماهی خریده بود. خیلی خوش خوشانش بود که یکی گیرش آمده چون بابابزرگ جانش برای ماهی در می رفت. دو ساعتی توی صف مانده بود، اما بعد نتوانسته بود با آن ماهی برود کلیسا. زمانی اگر بو می برد که توی بازار چیز تازه ای آمده، من را هم با خودش می برد. اصلاً از این قضیه خوشم نمی آمد؛ چون مردم یکریز سر او داد می کشیدند. نگاهش کن چه جور هُل می دهد! نمی فهمی ته صف کجاست؟ برگرد سر جات! انگاری کر است! حالا مگر داری کجا می روی که این جور زور می کنی؟ هوی، مگه نمی شنوی؟ مامان بزرگ دستم را می گرفت و می کشاندم دنبال خودش و من وسط آن همه آدم نمی توانستم چیزی ببینم، چون همه اش زور می کردند که بیندازندم بیرون و مامان بزرگ هم بنا می کرد به هوار زدن که جانورهای بی حیا! نمی بینید بچه باهام است؟ خب، کلفتت را می فرستادی! به این نره خر می گوید بچه! چرا نگذاشتی اش خانه؟ با آن کلاه سفیدش! همیشه وقتی واسه گوشت می آید یک کلاه سفید سرش می کند. مامان بزرگ این را که می شنید آن کلاه سفید را از سرش برمی داشت و همه می توانستند ببینند که او بگی نگی کاملاً طاس است و بعد فوری فوتی کارمان را راه می انداختند. مامان بزرگ بهم گفت فروشنده زنی هست که سر همه را کلاه می گذارد و اینکه آن موهای بلوند رنگ شده اش مال خودش نیست. یک بار، همین زن فروشنده شروع کرد به جیغ زدن که: وای! وای خدا! دست هاش را شلاقی تکان می داد، به هر چیزی که دم دستش بود می کوبید و جیغ می کشید و لگد می پراند. خدایا! بروید گم شوید! همه تان! خدایا! یا خفه بشوید یا از اینجا گم بشوید بیرون! من یک زن شاغلم! من این جوری نمی توانم کار بکنم! این جوری نمی توانم حساب و کتاب بکنم! تازه سررشته ی کار آمده دستم! این جور نمی توانم نگهش دارم! از پسش برنمی آیم! تمامش می کنم، همین است که هست! از پسش برنمی آیم! همه ساکت شدند. زنه یک تکه گوشت را با چاقوی گنده ای برید و با کف دست، تالاپی انداختش کف یک برگه ی کاغذ. و همه همان جور ساکت بودند. کاغذ را پرت کرد روی ترازو و چند تکه ی دیگر بُرید و دوباره گوشت را مالید به کاغذ و ترازو را نگاه کرد. گریه می کرد. ما درست روبه روش ایستاده بودیم. زنه وور و وور گوشت می برید و گریه می کرد؛ اشک هاش را پاک می کرد، همه ی صورتش چرب و چیل شده بود و همه ی چیزی که ما می شنیدیم صدای گریه ی او و خش خش کاغذ بود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک