IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ریچارد براتیگان
ویرایش
-
مترجم
مهرداد واشقانی فراهانی
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1392
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب در قند هندوانه نشر کوله پشتی

در قند هندوانه

نویسنده ریچارد براتیگان
مترجم مهرداد واشقانی فراهانی
انتشارات کوله پشتی
ناموجود
رقعی
1392

معرفی محصول

کتاب حاضر دربردارنده داستان‌های به هم پیوسته آمریکایی است. در این اثر راوی داستان ماجراهای مردم و وقایع مکانی به‌نام «آی دث» را نقل می‌کند. آی دث مکانی است که مردم در آنجا هندوانه پرورش داده و بسیاری چیزها از قند هندوانه و چوب کاج می‌سازند. راوی علاوه بر شرح ماجرای عشقی خود با دختری به نام «مارگارت» یه شرح داستان زندگی مردی یاغی به نام «این بویل» می‌پردازد. این بویل زمانی در آی دث زندگی می‌کرده، ولی آنجا را ترک کرده و در جایی به نام «کارگاه فراموش شده» زندگی می‌کند. فعالیت‌های دار و دستة این بویل مانند استخراج ویسکی و ... از زبان راوی نقل شده است.

کتاب در قند هندوانه نشر کوله پشتی

در قند هندوانه

ناموجود
رقعی
1392

معرفی محصول

کتاب حاضر دربردارنده داستان‌های به هم پیوسته آمریکایی است. در این اثر راوی داستان ماجراهای مردم و وقایع مکانی به‌نام «آی دث» را نقل می‌کند. آی دث مکانی است که مردم در آنجا هندوانه پرورش داده و بسیاری چیزها از قند هندوانه و چوب کاج می‌سازند. راوی علاوه بر شرح ماجرای عشقی خود با دختری به نام «مارگارت» یه شرح داستان زندگی مردی یاغی به نام «این بویل» می‌پردازد. این بویل زمانی در آی دث زندگی می‌کرده، ولی آنجا را ترک کرده و در جایی به نام «کارگاه فراموش شده» زندگی می‌کند. فعالیت‌های دار و دستة این بویل مانند استخراج ویسکی و ... از زبان راوی نقل شده است.

در قند هندوانه نشر کوله پشتی

اثر ریچارد براتیگان

مشخصات محصول

نویسنده
ریچارد براتیگان
ویرایش
-
مترجم
مهرداد واشقانی فراهانی
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1392
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

شبِ معرکه ای بود و ستاره های قرمز می درخشیدند. از کنارِ کارگاهِ هندوانه گذشتم. ما در آن جا از هندوانه قند می گیریم. آب هندوانه را می گیریم و آن قدر حرارتش می دهیم تا فقط قندِ آن باقی بماند و بعد آن را به شکلِ چیزی درمی آوریم که داریم: زندگی مان. روی نیمکتی نزدیکِ رودخانه نشستم. پائولین باعث شده بود به ببرها فکر کنم. نشستم و به آن ها فکر کردم، به این که چطور پدر و مادرم را کشتند و خوردند! با همدیگر در کلبه ای کنارِ رودخانه زندگی می کردیم. پدرم هندوانه می کاشت و مادرم نان می پخت. من به مدرسه می رفتم. نُه سالم بود و در درسِ حساب مشکل داشتم. یک روزصبح، وقتی صبحانه می خوردیم، ببرها به داخلِ کلبه آمدند و پیش از آن که پدرم بتواند اسلحه ای بردارد، پدر و مادرم را کشتند. پدر و مادرم حتا فرصت نکردند چیزی بگویند. من هنوز قاشقی را که داشتم با آن حریره ذرت می خوردم دستم بود. یکی از ببرها گفت: «نترس. با تو کاری نداریم. ما با بچه ها کاری نداریم. فقط همون جایی که هستی بشین، بعد می آییم برات قصه می گیم.» یکی از ببرها شروع به خوردنِ مادرم کرد. تکه ای از بازویش را کند و جوید. «چه جور قصه ای دوست داری بشنوی؟ یه قصه خوب راجع به یه خرگوش بلدم.» گفتم: «نمی خوام قصه بشنوم.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…