کتاب
مجموعه داستان (آخرین خنیاگر)،
اثر ا.هنری،
با ترجمهی علی فامیان،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب آخرین خنیاگر
مجموعه داستان
موجود
کتاب
مجموعه داستان (آخرین خنیاگر)،
اثر ا.هنری،
با ترجمهی علی فامیان،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 2026
توسط انتشارات کتاب نیستان،
به چاپ رسیده است.
این محصول
به تیراژ 800 جلد،
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
سام گالووی با جدیت اسبش را زین می کرد. او قصد داشت پس از سه ماه، مزرعه رنچو آلتیتو را ترک کند.
معلوم بود که هیچ مهمانی نمی توانست بیش از سه ماه با قهوه ی گندم و بیسکویت عجیب و غریب آنجا سر کند. نیک ناپولیون، آشپز سیاه پوست درشت هیکل، هرگز نتوانست بیسکویت خوشمزه ای درست کند. یک بار وقتی نیک در مزرعه ی ویلو رنچ آشپزی می کرد، سام مجبور شد به خاطر دست پخت او پس از شش هفته از آنجا فرار کند.
در نگاه سام، اندوه و تأسف به همراه گذشتی جوانمردانه موج می زد؛ اما خیلی جدی و متین، بندهای زین را سفت کرد، خورجینش را به آن آویزان کرد، کت و بارانی اش را پشت زین گره زد و تازیانه را دور دست راستش پیچید. مری دوها (ساکنان رنچو آلتیتو)، مردان، زنان، بچه ها و خدمتکاران، گماشته ها، مسافران، کارکنان، سگ ها و مهمانان موقتی همگی در دالان خانه ی مزرعه جمع شده بودند و معلوم بود که همه شان غصه دار و غمگین بودند. همان قدر که آمدن سام گالووی به هر مزرعه، اردوگاه یا کلبه ای بین رودخانه های فریو یا براوو دل نورته مایه ی شادی و نشاط بود، رفتن او موجب اندوه و ناراحتی می شد.
بعد در سکوت محض که فقط صدای پای سگ شکاری درگیر با کک سمج آن را می شکست، سام با دقت و احتیاط، گیتارش را روی کت و بارانی به زین بست. گیتار داخل کیسه ی پارچه ای سبز رنگی بود. اگر کسی به اهمیت گیتار پی ببرد، آن گاه سام را شناخته است.
سام گالووی، آخرین خنیاگر بود. حتماً درباره ی خنیاگرها چیزهایی شنیده اید. براساس دائره المعارف ها آن ها بین قرون یازدهم تا سیزدهم در اوج بودند و رونق دادند. اینکه به چه چیزی رونق دادند خیلی روشن نیست، اما می توان حدس زد که آن چیز شمشیر نبوده است. شاید ویولن بوده، یا چنگال اسپاگتی یا روسری زنانه. در هر حال، گالووی یکی از آن ها بود.
سام محزون و مغموم روی اسب نشست. چهره ی اسب از خود او غمگین تر بود. خب اسب، سوارش را خیلی خوب می شناسد و بعید نیست مادیان های چراگاه ها، اسب سام را اغلب مسخره می کردند که به جای سواری دادن به گاوچرانی بددهن و پر جنب و جوش به یک گیتاریست سواری می داد. هیچ مردی برای اسبش قهرمان نیست. حتی شاید پله برقی فروشگاه های بزرگ هم برای بالا بردن یک خنیاگر بهانه سر هم کند.
اُ.هنری نام مستعار ویلیام سیدنی پورتر است که در سال ۱۸۶۲ میلادی در شهر گرینزبور و در ایالت کارولینای شمالی ایالات متحده امریکا چشم به جهان گشود. مادرش از بیماری سل درگذشت درحالیکه هنری فقط سه ساله بود. پدرش دکترای فیزیک داشت و میکوشید تا ماشینی با حرکت چرخشی دائم اختراع کند، ولی هربار ناکام ماند و در انتها به الکل پناه برد. ویلیام ابتدا در مدرسهای کوچک، که عمهاش آن را اداره میکرد، تحصیل کرد و وقتی پانزده ساله بود به کار در یک دراگاستور مشغول شد. او بعدها تصمیم گرفت که برای کار به مزرعه بزرگی در ایالت تگزاس برود، شاید به این خاطر که او نیز علائم بیماری سل را در خود مشاهده کرده بود.
او ده سال در شهر آستین، مرکز ایالت تگزاس زندگی کرد و در آنجا، در سال ۱۸۸۶، ازدواج کرد و مدتی در سِمَت دفتردار، نقشهکش و نهایتاً متصدی بانک فعالیت کرد، همزمان هم برای روزنامهها قطعات فکاهی مینوشت تاجاییکه موفق به خرید دفتر یک روزنامه هفتگی به نام رولینگ استون شد، ولی متأسفانه این روزنامه موفق نبود و پورتر بهعنوان گزارشگر و مقالهنویس در روزنامه هیوستنپست، مشغول به کار شد. در سال ۱۸۸۴، پورتر به اختلاس از بانکی که قبلاً در آن کار میکرد، متهم شد و به کشور هاندوراس فرار کرد، اما سال ۱۸۹۷ مجبور به بازگشت به امریکا شد تا در کنار همسر در حال مرگ خود باشد. او به ندامتگاهی دولتی در ایالت اوهایو فرستاده شد و در آنجا بود که شروع به نوشتن با نام مستعار اُ.هنری کرد. بعد از آزادی در سال ۱۹۰۱، به نیویورک رفت و مدتی نیز در آنجا زندگی کرد.
اُ.هنری نویسندهای است با آثار متعدد، بهطوریکه هفتهای یک داستان منتشر میکرد. شهرت او با نام مستعار اُ.هنری بهسرعت گسترش یافت. اولین کتاب او، کلمها و پادشاهان، که از تجربیات او در امریکای مرکزی است در سال ۱۹۰۴، به چاپ رسید و با سیزده کتابِ مجموعه داستان دیگر دنبال شد. در سال ۱۹۰۶، یکی از مجموعه داستانهای مشهورش، با نام چهار میلیون، را منتشر کرد. چراغ آراسته، مجموعه داستانهایی درباره شهر نیویورک است که همراه با مجموعه دیگری به نام قلب غرب، که درباره ایالت تگزاس است، در سال ۱۹۰۷، منتشر شد.
تاکنون کتابهای اُ.هنری به زبانهای زیادی ترجمه و منتشر شده و خوانندگان زیادی را در سراسر جهان مجذوب خود کرده است. اگرچه او یک ورشکسته در تجارت، یک ولخرج و نهایتاً یک الکلی بود و در پنج ژوئن سال ۱۹۱۰ در فقر دیده از جهان بربست، این سرگذشت رقمزدهی روزگار، او را در جایگاه یکی از مهمترین داستاننویسان جهان ادبیات قرار داده است.
آخرین خنیاگر، نان زنان افسونگر، آخرین برگ و ۱۱ داستان برگزیده و گلدان خالی و ۲ داستان دیگر از جمله کتابهای ترجمه شدهی اُ.هنری به زبان فارسی است.
در حال حاضر مطلبی درباره علی فامیان
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک