IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پل استر
ویرایش
-
مترجم
شهرزاد لولاچی
صفحات
208 صفحه
انتشارات
وزن
147 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب شهر شیشه ای نشر افق قطع جیبی

پل استر

نویسنده پل استر
مترجم شهرزاد لولاچی
انتشارات افق
موجود
رقعی
1403
22% 495,000
386,100
کتاب ادبیات امروز،رمان15 (پل استر 1 (شهر شیشه ای))، اثر پل استر، با ترجمه‌ی شهرزاد لولاچی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب شهر شیشه ای نشر افق قطع جیبی

پل استر

موجود
رقعی
1403
کتاب ادبیات امروز،رمان15 (پل استر 1 (شهر شیشه ای))، اثر پل استر، با ترجمه‌ی شهرزاد لولاچی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
22% 495,000

386,100

شهر شیشه ای نشر افق قطع جیبی

اثر پل استر

مشخصات محصول

نویسنده
پل استر
ویرایش
-
مترجم
شهرزاد لولاچی
صفحات
208 صفحه
انتشارات
وزن
147 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

شهر شیشه ای، کتاب اول سه گانه نیویورک، اثر پل استر است. پل استر در این رمان جست جو برای حل معما را به کندوکاوی عمیق تر برای یافتن هویت واقعی انسان مدرن تبدیل می کند. او از امکانات داستان جنایی استفاده می کند تا به کشف های بزرگ تری از روان پیچیده انسان معاصر برسد. شخصی به کوئین تلفن می کند و می خواهد با پل استر صحبت کند و به این ترتیب استر شبکه مفصلی از افراد و هویت ها می آفریند.

گوشه ای از کتاب

برای اتوبوس به اندازه کافی پول نداشت. پس بعد از مدت ها در چندین هفته مجبور بود راه برود. روی پا بودن، حرکت کردن، تکان دادن بازوهایش و حس کردن پیاده رو زیر پاهایش برایش عجیب بود. با این همه آن جا بود، در خیابان شصت و نهم به غرب می رفت، در بلوار مدیسن به راست پیچید و به طرف شمال به راه افتاد. پاهایش ضعیف شده بودند و سرش گیج می رفت. بعد از هر چند قدم باید می ایستاد تا نفس تازه کند و یک بار داشت می افتاد و تیر چراغ برق را گرفت تا زمین نخورد. متوجه شد اگر تا آن جا که ممکن است قدم های کوتاه بردارد و پاهایش را روی زمین بکشد و به جلو خم شود بهتر می شود. به این ترتیب می توانست نیرویش را برای رد شدن از جوی ها که می بایست تعادل خویش را قبل و بعد از هرکدام از آن ها نگاه دارد ذخیره کند. در خیابان هشتاد و نهم چند لحظه جلوی یک فروشگاه ایستاد. آیینه ای پشت ویترین بود و برای اولین بار پس از شروع نگهبانی اش در خیابان به خودش نگاه کرد. از دیدن تصویر خودش نمی ترسید. خیلی ساده این موضوع حتی به فکرش هم نرسیده بود. آن قدر مشغول تفکر بود که فرصت نداشت، انگار موضوع ظاهرش دیگر مطرح نبود. حالا که خودش را در آیینه ی فروشگاه می دید نه متعجب شده بود و نه ناامید. در این مورد هیچ احساسی نداشت، در مورد این حقیقت که آدمی که خودش بود را نمی شناخت. اول فکر کرد. غریبه ای را در آیینه دیده و به همین خاطر بلافاصله چرخید . اما هیچ کس نزدیک او نبود. پس دوباره برگشت تا با دقت به آیینه نگاه کند، صورتی را که می دیدبه دقت نگاه کرد و یواش یواش متوجه شد این آدم شباهت خاصی به خودش دارد!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک