IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سوتلانا آلکسیویچ
ویرایش
-
مترجم
ابوالفضل الله دادی
صفحات
422 صفحه
انتشارات
وزن
476 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب پسرانی از جنس روی

پسرانی از جنس روی

نویسنده سوتلانا آلکسیویچ
مترجم ابوالفضل الله دادی
انتشارات نگاه
موجود
رقعی
1401
245,000
کتاب پسرانی از جنس روی (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ51))، اثر سوتلانا آلکسیویچ، با ترجمه‌ی ابوالفضل الله دادی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب پسرانی از جنس روی

پسرانی از جنس روی

موجود
رقعی
1401
کتاب پسرانی از جنس روی (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ51))، اثر سوتلانا آلکسیویچ، با ترجمه‌ی ابوالفضل الله دادی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات نگاه، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

245,000

پسرانی از جنس روی

اثر سوتلانا آلکسیویچ

مشخصات محصول

نویسنده
سوتلانا آلکسیویچ
ویرایش
-
مترجم
ابوالفضل الله دادی
صفحات
422 صفحه
انتشارات
وزن
476 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

اين کتاب مستندنگاري اي از جنگ شوروي در افغانستان است و نويسنده در آن از زبان فرماندهان، سربازان، پرستاران، مادران، و بيوه هاي سربازان اين جنگ به روايت اتفاقات هولناک آن پرداخته است. نويسنده در اين داستان براي نخستين بار سکوت در مورد لشکرکشي شوروي به افغانستان را شکسته و از خيانت، دروغ و تبليغاتي حکومتي پرده برمي دارد که قربانيان آن نسلي هستند که امروزه جامعه کاملاً آن ها را طرد کرده است. اين کتاب روايت نخستين نسل ازدست رفته شوروي است که بر سر جان و روحش قمار شد. روايت هاي مستند اين کتاب ثابت مي کند، يکي از عجيب ترين جنگ هاي تاريخ، همچنان روي شانه هاي نحيف مادران و خواهران سربازان ازدست رفته و به جامانده سنگيني مي کند.

مقدمه

«آیِز آداموویچ» نویسندهای اهل بلاروس که احترام بسیاری برای «سوتلانا آلکسیویچ» قائل است در مقدّمهای که برای نخستین کتاب او، «جنگ چهرهای زنانه ندارد» ـ که در سال 1985 در اتّحاد جماهیر شوروی منتشر شد ـ نوشته است، حرفی عجیب به زبان میآورد: «کتاب سوتلانا آلکسیویچ به ژانری تعلّق دارد که نه هنوز تعریف شده و نه حتی اسمی دارد.» در واقع امّا این ژانر اسمی کاملاً مشخص دارد: مستندنگاری. امّا آن زمان دورهای بوده است که قانون سکوت تقریباً در همهجا برقرار بوده و خودسانسوری کاملاً رواج داشته است و همین خود نشانهای بر نخستین تَرَکها در بلوکهای یکدست بوده است. بیشک سوتلانا آلکسیویچ نویسندهای است که در دورانی که نخستین زمزمههای بزدلانه در مورد شرایط زمانه فروکش کرد، شهامت زیرپا گذاشتن یکی از آخرین تابوها را داشت: او افسانۀ جنگ افغانستان و جنگجویان آزادیبخش را ویران و پیش از هر چیز افسانۀ سرباز شوروی را نابود کرد که در تلویزیون در حال کاشت درختان سیب در روستاها نشان داده میشد در حالی که در واقعیت، به درون خانههایی کاهگلی که زنها و کودکان به آن پناه برده بودند، نارنجک پرتاب میکرد. همانطور که خود سوتلانا بر این مسئله تأکید میکند اتّحاد جماهیر شوروی، حکومتی میلیتاریستی بود که خود را در قالب کشوری معمولی پنهان میکرد و در نتیجه کنار زدن برزنتهایی خاکیرنگ که پایههای سنگی این حکومت را میپوشاند، کاری خطرناک بود. هنوز چیزی از انتشار نخستین چکیدۀ پسرانی از جنس روی در 15 ژانویه 1990 در روزنامه کومسومولسکایا پراودا نگذشته بود که سوتلانا رگباری از تهدیدها را دریافت کرد. به او هشدار دادند که آدرس محل سکونتش را میدانند و میروند سر وقتش و با او تسویه حساب میکنند. او چه کرده بود؟ هالۀ قهرمانی جوانکهایی را که از جنگ بازمیگشتند از بین برده و آخرین پناهگاه آنها یعنی همدلی همشهریهایشان را از آنها ربوده بود. وضع بدتر از این هم شد: این جوانها که سلاخی جنگ را به شدّت تجربه کرده و دوستان، توهمها و حتی خواب و سلامتیشان را از دست داده بودند و قادر نبودند زندگی عادی خود را از سر بگیرندـ پسرانی پُرشور که اغلب از نظر جسمی ناقص شده بودند ـ از همان نخستین چکیدۀ این کتاب که در مطبوعات منتشر شد، در چشم اطرافیانشان به مُشتی متجاوز، قاتل و وحشی تبدیل شدند. این زن چهل و دو ساله با سر و وضعی روستایی، دوباره آنها را به خط مقدّم فرستاد و در معرض آتشِ فجایعِ گذشته و بیتفاوتیِ حال قرار داد… این قهرمانانی که افسانۀ امپراتوری، آنها را شکل داده بود و به نام دوستیای اسطورهای جنگیده بودند شاید میتوانستند به زندگی خوب و بد خود ادامه دهند اگر همچنان حکومت ـ حتی اگر شده ناشیانه ـ از آنها حمایت میکرد. امّا چنین چیزی دیگر غیرممکن بود.

گوشه ای از کتاب

حالا که بالاخره از جنگ خلاص شدم و سایۀ جنگ کمی دور شده است، نمی توانم به شما بگویم جنگ دقیقاً چطور بود. آن لرزش های همۀ اعضای بدن، آن خشم… قبل از جنگ، من در مدرسۀ فنی حمل و نقل خودرو تحصیلاتم را تمام کردم و مرا به عنوان رانندۀ فرمانده گردان به کار گرفتند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک