IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جان برجر
ویرایش
-
مترجم
زینب آرمند
صفحات
264 صفحه
انتشارات
وزن
314 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب زمین خوکی

هنر ادبیات فلسفه36

نویسنده جان برجر
مترجم زینب آرمند
انتشارات حرفه نویسنده
موجود
رقعی
1400
320,000
کتاب زمین خوکی (هنر،ادبیات،فلسفه36)، اثر جان برجر، با ترجمه‌ی زینب آرمند، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب زمین خوکی

هنر ادبیات فلسفه36

موجود
رقعی
1400
کتاب زمین خوکی (هنر،ادبیات،فلسفه36)، اثر جان برجر، با ترجمه‌ی زینب آرمند، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1400 توسط انتشارات حرفه نویسنده، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

320,000

زمین خوکی

اثر جان برجر

مشخصات محصول

نویسنده
جان برجر
ویرایش
-
مترجم
زینب آرمند
صفحات
264 صفحه
انتشارات
وزن
314 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

گاهی که شب ها به زوزه ی باد گوش می کنم، یادم می افتد. پولِ کمی در روستا مانده بود. هشت ماهی روی زمین کار کرده بودیم تا حداقل چیزی را که برای خوراک و پوشاک و گرم نگه داشتنمان در کل سال لازم داشتیم، تولید کنیم. اما در زمستان طبیعت بی جان شد و آن موقع بود که بی پولی مان به موضوعی حیاتی تبدیل شد. نه فقط به خاطر اینکه برای خریدن مایحتاجمان به پول نیاز داشتیم، به خاطر اینکه دیگر چیزی برای کار کردن نمانده بود. دلیل این که زمستان ها به نوعی در برزخ زندگی می کنیم این است، نه سرما و برف و کوتاه بودن روزها و نشستن دور اجاق هیزمی. خیلی از مردها از روستا به پاریس رفتند تا آنجا به عنوان باربر و مأمور سوخت و دودکش پاک کن پول درآورند. قبل از اینکه روستا را ترک کنند، مطمئن شدند که ذخیره ی علوفه و چوب و سیب زمینیِ روستا به بعد از عید پاک می رسد. آن هایی که در روستا ماندند، زنان بودند و سالخورده ها و بچه ها. طی زمستان این واقعیت که پدر ندارم کمتر توی ذوق می زد؛ نصف بچه های هم سن من موقتاً بی پدر شده بودند. آن زمستان پدربزرگم می خواست یک تخت برایم درست کند تا دیگر مجبور نباشم کنار خواهرم که قرار بود به زودی ازدواج کند بخوابم. مادرم هم می خواست از یال مادیان و دُم گاو برایم ملافه درست کند. هر روز صبح وقتی شبش برف باریده بود، مادرم خبرش را همیشه یک جور اعلام می کرد. می گفت: «لطفش باز شامل حال مون شده!» جوری از برف حرف می زد که انگار یک جور غذای غیرقابل خوردن باشد. من و پدربزرگم بعد از دوشیدن شیر گاوها، برف حیاط را پارو می کردیم. این کار که انجام می شد، پدربزرگم می رفت پشت میز نجاری اش و من قبل از رفتن به مدرسه مطمئن می شدم که روی گالش سنگی را برف نپوشانده است. اگر برف روی آن را گرفته بود، حتماً پاکش می کردم. گالش سنگی داخل حیاط نزدیک دیوار بود، پشت درِ سردابی که توی آن سیب زمینی و شلغم و کمی کدو حلوایی نگه می داشتیم. وقتی حیاط را تمیز می کردیم، همیشه بیخ تا بیخ آن را پارو نمی کردیم، به خاطر همین امکانش بود که گالش سنگی زیر برف ناپدید شود. زمستان فصل ناپدید شدن بود. مردها می رفتند. گاوها در طویله پنهان می شدند. برف روی شیب ها و باغ ها را می پوشاند. سقف خانه ها هم که با همان برف پوشانده می شد، به زحمت قابل تشخیص بود؛ اما از اولین باری که گالش سنگی را پیدا کردم، نگذاشتم ناپدید شود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک