IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آرمان آرین
ویرایش
-
مترجم
محبوبه نجف خانی
صفحات
464 صفحه
انتشارات
وزن
520 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب پتش خوآرگر بر بنیادهای هستی

پتش خوآرگر 3

نویسنده آرمان آرین
مترجم محبوبه نجف خانی
انتشارات افق
موجود
رقعی
1403
22% 1,160,000
904,800
کتاب پتش خوآرگر 3:بر بنیادهای هستی (رمان نوجوان194)، اثر آرمان آرین، با ترجمه‌ی محبوبه نجف خانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب پتش خوآرگر بر بنیادهای هستی

پتش خوآرگر 3

موجود
رقعی
1403
کتاب پتش خوآرگر 3:بر بنیادهای هستی (رمان نوجوان194)، اثر آرمان آرین، با ترجمه‌ی محبوبه نجف خانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
22% 1,160,000

904,800

فهرست


سه سر سه پوزه ی شش چشم
اوروساري شانزدهم
سنگ جبوک
بنیان های شناسایی
رس پیکر
ويامبورها
بلورکوه
آرامش
نئزه
خائن
دیوار
نقشی بر سنگی
دریچه
یکتایی
هیلای دری
بادار چالکی
گوشه ای از بهشت
یک بار برای همیشه
شگفتی؛ رهایی
کجاوه نشین
دروازه ای به سوی دوزخ
آمل
آرزو - شمنه
بشكوچ
کشتی بان کاردان
جاودانگان بربام

مشخصات محصول

نویسنده
آرمان آرین
ویرایش
-
مترجم
محبوبه نجف خانی
صفحات
464 صفحه
انتشارات
وزن
520 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«هیلاری دَری»، دختر شاه پریان، بدون اجازه پدرش با شاهزاده هفت کشور، پَتَش خوارگر، ازدواج می کند. برادر هیلاری شبانه به خانه آن ها می رود و خواهرش را می دزد و به سرزمین پریان می برد. پتش خوارگر به دنبال همسرش به آن سرزمین می رود و برای اینکه همسرش را به خانه بازگرداند، به خواسته های شاه پریان تن در می دهد.

گوشه ای از کتاب

سه سرشه پوزه ی شش چشم غوغایی از برهم خوردن با هزاران خفاش کوچک و صدها ابرخفاش به پا خاست و سرتاسر آن دالانهای خاموش و مرموز را که به تالار خواب اژدهایان می رسید در برگرفت. با این صدا، آن دو اژدهای کوچک و تنها، از وحشت به خود آمدند و کوشیدند جایی برای نهان شدن بیابند. دقایقی پیش تر، مادر اژدها با شتابی هولناک از جا برخاسته و به سوی سیاهچال شتافته بود و در پی او ارثن که عروسش در قفس بود و برادر و خواهر کوچ خویش را تنها گذاشته بود. . اینک اما به ناگهان، فوجی از خفاشان در هجومی هماهنگ، از دالانهای مترو انتهای غار برخاسته بودند و همه جا بال می زدند و جیرجیر می کردند. اژدهاک ریز جثه با حیرت به چشم های خونبار و دندان های تیز و براق شان نگریست و تریش اژدهای کوچک در پس او مخفی شد. خفاش ها اما تا آن حد که همه ی سقف و دیوارهای تالار را بپوشانند، به تالار اژدهایان سرازیر شدند و بعد بی هیچ حرکتی همان جا نشستند و چشم انتظار فرمانی نامعلوم ماندند... آنگاه صدای فش و فشی مرگبار از سوراخی تاریک و ناپیدا برآمد و افزون شد تا آن مایر سفید و ستبر سایه ی بلند خویش را در تابش یک روشنایی سرخ به آنجا کشاند. جثه اش ده برابر ماران بزرگ زمین بود و نیروی همه ی مهیب دیوان در چشمان او زبانه میکشید. با شتابی ماروش می خزید و زبان به هر سو می چرخاند، گویی آمادهی گزیدن هر جنبنده ای بود که بخواهد او را ان خویش باز دارد... سرانجام از سر صخره ای سرازیر شد و با دیدن آن دو بچه اژدهای رها شده نوایی آرام بخش سر داد. بچه ها در سکوت لرزیدند و تماشایش کردند تا او به آوای اطمینان بخش یک پدر دلسوز سخن آغاز کرد: مادرتان رفته است بچه ها! او رفته پیش پدرتان و دیگر هرگز برنمی گردد... اژدها سه سر با اینکه کوچک ترین فرد خاندانش بود با جسارت پرسید: «تو دیگر که ای ؟!» و تریش کوچک نیز با بغضی در گلو پرسید: کجا رفت بی ما؟! آرثن کجا...؟ مار سفید با شفقتی ساختگی برگرد سکوی آن ها پیچید و زمزمه کرد: «من عموی شما هستم، نمی بینید چه زود خودم را به تان رساندم؟ آمده ام که نگذارم برادرزاده های عزیزم اینجا تنها بمانند و از دست بروند... صدایش را پایین آورد و ادامه داد: دشمنان ما هنوز توی این غارند و به زودی سراغ شما هم می آیند... ولی هنوز زمان نبرد شما نرسیده است!» سر بر انبوه خفاشان آویزان بر دیواره ها چرخاند و ادامه داد: «از این جوجه های سیاه هم نترسید، بخشی از سپاهیان عموی قدرتمند شما هستند که برای محافظت از شما و گنج هایتان به اینجا آمده اند!» اژدهاک با خشمی که در هر سه گلوی کوچکش دویده بود، دود و شعله ای اندک برآورد و با هر سه دهان خویش فریاد کشید: «اما من فرار نمیکنم! می مانم و با کسی که مادر و برادرم را بزند، میجنگم تا...» مار سفید با نهیبی ناگهانی در چشمان خیره اش، به سوی آن دو اژدهای می خواهی ببینی چه بر سر برادر و مادرت آمده؟ آنوقت شاید به جای بلبل زبانی برای عموی دلسوزت، کمی قدرشناس تر حرف بزنی!» تریش از هجوم آن مار مهیب وحشت کرد ولی اژدهاک با جسارتی ورای سن و سالش در برابر او سینه سپر کرد و پس نکشیده و پاسخ داد: «اگر راست میگویی نشان مان بده!» خزنده ی سفید بیدرنگ پیش رفت و پشت فلس دار و بزرگش را طوری به سوی آن دو بچه اژدها گرفت که بر او سوار شوند و زمزمه کرد: «اطاعت عالیجناب کوچک! منتها به شرط اینکه بعد از آن، بی سروصدا با عموی تان به جای امنی بیایید...» مکثی کرد و سپس فش و فش کنان ادامه داد: «روزی خواهد رسید که انتقام مادر و برادرتان را از آدمیزادگان پلید و پریان بدذات خواهید گرفت، روزی که با هم نسل آنها را از روی زمین ور می اندازیم ... ولی تا آن روز باید صبر کنید و هر دو با نقشه ی تازهی عموجان جلو بروید!» اژدهاک بی تردید سوار شد و پس از او زیر نگاه سنگین خاشان ، تریش کوچک بر کمرگاه ستبر و لغزان عمویش نشست. آن گاه با یک اشارتی مار، موج عظیمی از خفاش ها از سر تالار برخاست و با جیرجیری کرکننده، پیشاپیش ارباب شان در میان دالانهای گنج خانه تقسیم شد. ازتائس تا نیز به راه افتاد و اژدهایان کوچک چنگال های شان را بر فلسهای لیزوسرد او فرو بردند تا خود را در آن خزیدن پرشتاب، بر پشت او نگاه دارند. و تریش اژدها دید که چگونه هر یک از آن موش پرندگان سیاه تکه ای از گنج گرانبهای مادرشان را با پا و دهان خویش برداشته اند و به درون دالان های تاریک و ناشناخته ی ته غار می پزند. مار بزرگ پیش از آنکه شکی به دل آنها بیفتد، زمزمه کرد: «این بخشی از گنج های خاندان من و شماست که آن را برای نبرد بزرگ مان نگاه خواهم داشت، برای روزی که بزرگ شوید و دلتان بخواهد لای شان بغلتید و کیف کنید...»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک